برای آشنایی مقدماتی با احمد لره به پست اول وبلاگ برید |
قضیه احمِد و غِلاغ
چند سال پیش اندر شهر اسفاهون
احمدی پدیدار شده بود از شهرستون
ده ها سال دودی موتوری سی جی خورده بود
تا اوستا در انواعی کُباب شده بود
روز ی احمِد نشسته بودکی در لبی حُجرتی
رد شد از آنجا غِلاغَکی
اوس حدادیان رفته بود پی مَنقلکی
پس احمد فریاد زد: اوی پَ...
یا الحبیبی..یا غِلاغَکی...
والله اعلم بالصوابتی
بیچین تا بیریم باغ ما در فلاوَرجونَتی
که در انجا االشجار تلو تلو خودتی فی الریح
الغِلاغ بود عفیفه فی الچادرتی
معهذا نشان داد به احمدی گوشه لبی
میخورد نگاهی غلاغکی
اندر قالبی احمد همچون سیخکی
داغ می شد وجودی احمِدی
حقا مثلی شیکمش بعد از عرقی سِگی
جانم برای شوما که نیمدونید غِلاغ چیه بُگد که
غِلاغ، دافی بُود همچون کِه کِه
که می تونید دادی دل ازش برگیرید
بعد برید با رفیقاتون بهش بخندید
هر شبم با خیالی راحت خوابای شیرین ببینید
غِلاغا معمولا محرومن از نعمتی ماشین
هر وقت که که خوری می کونند، متونی بشون بگی: سِفت بیشین
سوار میشن به راحتی حتی توی پیکون
واسه اینکه بری با هاشون
میدوزن به هم زمین و زمون
وقتی هم زمین می خورن صدا میاد این جوری:
گارام- دیم – بامبوم! گارام – دیم – بامبوم!
والا به خدا راست می گم مَردوم
اگه هم مَََزنه دستتون نیومدا
یا برید بپرسید از بقیه ی احمِدا
یا از اونا که خشتکشون جر خورده تو داف بازی بیشتر از من و شوما
خلاصه که غِلاق خودشو کرده بود برا احمدی لوس
شاید که احمدی پاش لبی حجره گیر کوند، آ بیوفته روش
یا حداقل ببرتش تو حجره بکنتش یه دونه بوس!!
احمدی با اینکه بود توی دنبای عیش و عشقبازی
هوا و هوس ورداشتش تا شاید با غلاغ بشِد راضی
چون شد احمد مقهوری شهوت
سریعا فراموش کرد عشق قدیمیشو، رُباب
از اون پس دیگه هر روز با غلاغ میخورد کُباب!!!! *(بکار رفتن صنعت ادبی سِگ)
البته احمد بازم بی کار نمی نشست
هر غلاغ دیگه ای رو هم می دید، مسافتی به دنبالش می رفت
احمدی همه مبانی اخلاقیش سست بود
فقط کارای بد اخلاقیش درست بود!
خلاصه بعد یه مدتی غلاغ به احمد گفت بیا تشکیل بدیم خانوار
تا از عشقی منا تو بموند نسلی موندگار
برو صحبت کن با حاج اقا حدادیان
که من اگه غلاغو نگیرم می کنم خیلی زیان
احمدی فهمید که مشورت با مصطفای لازم بود
این مصطفای چند صباحی در فرنگستون بود
عوض کبابی درچه، خرچنگ و غورباغه خورده بود
با دختر رخت شور های فرنگی هم لاس زده بود
اما حالا برگشته بود اسفهون
که، که که خوری بوکوند برا بقیه از اون نصفه ی جهون
به احمدی گفت که اگه بری فرَنج
تو خواهی بود یه داف بازی خیلی زَرَنج
ابته اول باید بری سربازی
مستلزمه اینه که بشه دوره کُلات قرمزی
بیا و این غلاغ رو بده پیچ
بعد که رفتی خارج انجام بده قضیه " ساندویچ"
ساندویچ هم اینس که دو تا داف اونجا اختیار می کنی
اونارو در دو طرفی خودت می خوابونی
شبها رو هم تا صبح تو آغوششون میگذرونی
حتمن در چناری ان دو دوشیزه
سریعا " کِسوِت " میشی چند روزه
خلاصه احمدی گوش داد به حرفی این مصطفای
هر وقت غلاغ بش دست میزد می گفت: آی ی ی
سعی می کرد غلاغ از دستش بشد ناراضی
خودی احمدم بیشتر همدم بشه با ذکریای رازی
یا با بچا بره خونه ننه جونی مازیاری**
احمدی به گفته مصطفای
یه روز بالاخره رفت پیشی غلاغ و با نوک پا
چنان زد دری ...ونی غلاغ که پرید و رفت هوا
انقدر رفت که از دور شد از نظر
ناپدید شدا معلوم نشد کجا شد در به در
.
.
.....
گذشت و گذشت سالیان
احمد از کاری که کرده بود خیلی شد پشیمان
نه اینکه دلش برا غلاغ سوخته باشد
چون موندس هنوز توی سربازی
دوره کلاش که هیچی
دور ...ونشم شدس قرمزی
هنوز موندس با اون افکاری پریشان
و ازغلاغی که زود پرونده بود انگشت بدهان
قصه ما به سر رسید غلاغه به خونش نرسید
----------------------------------------------------------------------------------------
*صنعت سِگ، یک آرایه ادبی است که شاعر بر اثر حُجب و حیای خود با خواننده در پرده و لفافه سخن می گوید و خواننده خیلی باید آدم سِگی باشد که منظور اصلی شاعر را نفهمد.
) در متن هر جا از ! علامت تعجب گذاشته شده این صنعت ادبی بکار رفته!
** مازیاری اَس هول
لینک :
http://www.2shared.com/file/5208962/46296441/peykoon_final.html
http://dc117.2shared.com/download/5208962/46296441/peykoon_final.wma?tsid=20090329-171841-b52d3229
به طرفدلران و دوستانی احمد در Facebook بپیوندید......
http://www.facebook.com/group.php?gid=5005270998
Ahmed Lore and Friends!
Ahmed lore is our iconic character , his not a myth but a reality , ahmed is symbol of loyalty for his friends, ahmedi will risk his life even for people his barely know, ahmed got some lifetime friends, the most important of all REZ TORKI, his friends will be with him until the dawn day, the day ahmedi get hanged!
احمدا یه comment هم اونجا بزارید
درستس که ما چند سالی میشد که احمد را شناخته ایم و با خصوصیاتی او آشنا شدیم اما Ahmedology از زمان های بسیار قبل در بینی دانشمندان رواج داشتس.
(دانشمندان در حال تفکر در مورد احمد)
این که دقیقا احمد چگونه شکل گرفته هنوز در حاله ای از ابهام است ولی دونستن تلاش دانشمندان در طولی زمان برای کشف خصوصیاتی احمد کمک شایانی به ما می کنه.لازم به ذکر است که تمامی تاریخ ها و اشخاص دقیق هستنباور ندارین برین ویکی پدیا ببینین تا سِگ شین .
در یونانی قدیم احمِِد از ریشه کلمه احمِدیا کیس Ahmediyakixs گرفته شده بودس وفلاسفه یونانی از جمله دموکریتوس باستان در مورد فلسفه وجودی احمد در این دنیا بحث می کرده اند البته در اون زمان اونا احمدا به عنوان یه ذره فرض میکردن و برای احمد شخصیت قائل نبودن.
سالها بعد گالیله به کشفیاتی در مورد احمد دست پیدا میکند و در سالی 1638 که کتاب خود را از ترس کلیسا به هلند میفرستادس تا چاپ کنن، رساله مهمترش De revolationibus Orbium Ahmedismرو به درچه فرستده میفرسته که توی اون اسراری از تکامل احمد رو بیان کرده بود ولی چون در زمانی عاشورا تاسوعا به درچه میرسه احمدا مشغولی کلاشی بودن،زغالی زیر دیگ آشی میشد و هیچ کی اونا نیمیخونه.

(گالیله در دادگاه به که که خوری افتادس و احمد رو Deny میکوند)
در سالی 1850 در فرانسه بوده که پاستور یک آمیب از احمد رو در آزمایشگاه خود مورد بررسی قرار میده و مقاله مشهور Biologié de ahmédرو بیرون میده. پاستور ادعا میکرد که به ژنی دست یافته که بشر رو در صلح و صفا قرار میدد. اما دانشمندان دیگر پلی تکنیک پاریس ریدن رو کلِش و مقاله او هم هیچ گاه مورد توجه قرار نگرفت.
(نمونه ای از احمد تک سلولی)
در همین دوران در سالی 1874 در انگلیس، راترفورد و جی جی تامسون در آزمایشگاه کاواندیش انگلیس نونه هایی از باکتری های احمد رو در سانتریفوژ های خود گذاشته و مشاهده می کنن که باکتری های حاوی احمد در سرعت بالا تک چرخ می زدن. اون ها به خاطر مخارج سنگین ای آزمایش مجبور به متوقف کردن این تحقیق شدن، چون نمونه های احمد در سرعت بالا از هیچ قانونی پیروی نمیکردن که هنوز هم میتوان این موضوع رو در خیابان های سده مشاهده کرد.
(تخیل راترفور از احمد - تصویر روی سایت کاواندیش در کمبریج)
در سالی 1898 بود که وقتی مادام کوری داشت روش های پرتو شیمی رو آزمایش میکرد به یک اشعه جدید دست یافت که شکل موجی اون فرفری بود. آری او راز ماده تشکیل دهنده موهای احمد دست یافته بود ولی عجل امونش نداد و مواد رادیو اکتیو باعث شدن که راز ماده ی موی احمد نیز پنهون بمونه.
( رسم منحنی های فرفری مو های احمد توسط کوری ها)
در سال 1920 در آلمان ماکس پلانک بود که نظریه کوانتومی بودن احمد رو منتشر کرد. پلانک در انجمن علمی ویلهلم قیصر آلمان تونسته بود بفهمه که احمد از خود پرتو های کوانتومی ساطع میکنه که باعث جذب شدن دافا میشه. ولی اون موقع چون خودش زیاد تحت این اشعه قرار گرفت سریع چیچیل شد و از خجالت این راز رو با خود به گور برد.
( پلانک که از چچل شدن خویش توسط اشعات احمد پشیمان است)
در سالی 1932 وقتی که به خانواده بور پیشنهاد کرسی استادی دانشگاه کپنهاک داده شد و بش گفتن که در خانه افتخارات که توسط آبجو سازی کالیزبرگ ساخته شده بود، سکونت کند او به کشف مهمی نائل شد. بور با مشاهدات سلول هایی که مُخمر احمد نام گزاری کرد مشاهده کرد که احمد مثل شکاف نوترونی یک واکنش زنجیره ای دارد و هر سلولی که احمد میشه، سلول های اطراف خود را احمد میکنه و این واکنش زنجیر وارمثل یک مخمر آبجو ادامه پیدا میکنه.
(بور و انشتین که مخمر احمد اونا رو گوز کردس)
در سال 1940 هایزنبرگ در آلمان در زیر که که بارون جنگ جهانی دوم داشت زیری نظری گروهی نازی بمبی اتمی می ساخت که فهمید می توان از کشفی بور استفاده کرد و بمب خطرناک تری بسازه،اری او اساس بمب احمدی را کشف کردکه بمب هسته ای هیچ که که ای پیشش نبود. ولی آمریکایی ها با ماموریت آلسوس ریختن و گرفتنش و اسناد کشف بمب احمدی هم سوازانده شد.
(هایزنبرگ روش تولید سلاح احمدی را تشریح میکند)
در 1980ساخارف در روسیه بود که به خطرناک بودن احمد برای اولین بار پی برد. او این راز رو با دانشمندان دیگری مثل کورتاچف در میان گزاشت و همیشه میترسید که احمد به سلاحی در دستان استالین بدل بشد. او بسیار کوشید که پیمان منع رشد نمونه های احمد در جو زمین رو در سازمان ملل مطرح کنه که کا-گ- ب دسگیرش کردن و تبعید شد.
(ساخارف و کورتاچف در دیداری خود درباره مضرات احمد برای بشر- اون سگه یه نمونه ناقص احمده)
بعد از پایان شوروی و از تبعید در اومدنش او کوشید که دوباره این مضوع رو پیگیری کنه ولی دیگه دیر شده بود چون نمنونه تکامل یاته ای از احمد در درچه شکل گرفته بود که همون احمد لره خودمونه.
این که دقیقا احمد چگونه در اون زمان شکل گرفت نامعلوم بوده و خواهد ماند ولی اخیرا2009 غلومی پروفسور وقتی که داشتس از کنسرتی نوروزی تپش تو لاس وگاس بر میگشته، تو صحرای Nevada کند و کاو هایی کردس که نمونه هایی از جمجمه های احمد های اولیه رو پیدا کردس. او امیدوار است که بتونه با تحقیقات خود در لابراتور کبابی حدادیان به نظریاتی در مورد تکامل احمد دست پیدا کنه.

(نمونه ۱ از جمجمه احمد توسط غلومی پروفسور )

(نمونه ۲ از جمجمه احمد توسط غلومی پروفسور )

(نمونه ۳ از جمجمه احمد توسط غلومی پروفسور که گمان میرود شاید جمجمه یک ابَر مصطفای باشد )
مصطفای هم که بعد از بازگشت از هالیوود یه ویدئو کلوپ زدس و برا بچا cd رایت می کونه تونسته غلومی پرفسور رو یاری بدبد و با نرم افزاری از روی این جمجمه ها ،عکس احمد اولیه رو شبیه سازی کوندده در زیر با هم میبینیم.





قابل ذکر است که این عکسا رو کامپیوتری مصطفای شبیه سازی کردس و وبلاک احمد لره هیچ مسئولیتی نمیپذیرد. بیاین هه
آ...شوروع شد...
سلامن علیکم و بما تبرطم...
ان شا علا که حالتون خوبه...ما در دوبی هستیم و ان شالا فردا تشریف میاریم اصفهان..
.دلمون برا زن و بچه تنگ شده بودس س.
نه...نه .mا بزن...این ورو اون وری ا رو بزن...آ......
همان گونه که مصطفای در هالیوود اخیرا دیده شدس، سرویسی خبری ما در پی گرفتنی رد و نشونی احمد که مدتی ناپیدا شده بوده س به دو بیت dubai سفر کرده بودس بلکی احمد مثی شهرامی جزایری به اونجا فِرار کرده باشد. گزارش پیدا کردنی احمد را تقدیمی همه دلتنگ شدگانی احمد می نو مایم تا بلکی مرهمی بر زخم دوری احمد باشدو اینجمله را به یاد داشته باشیم که (( هر کجا هستم باشم...احمد در کناری من است)).
در بدوی ورود از این که در خارجی ایران هم حرمتی کسوت ها حفظ میشد بسی لذِت بردم و برای قدر دانی از استاد مرحوم مغفور کسوت جلال همتی نوار کاستی ایشون رو از تو فورودگاه خریداری کردن و در جیبی خود هَشتم. جالب اینجا بود که باز هم حرمتی کسوتا حفظ کرده بودن و فقط نوار کاستی ایشون بینی DVD و blue ray ها پیدا میشد!! خلاصه راهی خود در جستجوی احمد را شروع کردم.

در ابتدا پیشی خودم فکر کردم که احمد اگه بیاد دوبین کودوم خلایی میرد تا این که به این عسک رسیدم:
گفتم که به به و باریچلا.....احمد اینا را خیلی دوست میدارد و همیشه وقتی در مجالس میته ازdevonو بهروزی ازsilvia saint حرف میزنن احمدم چشماش برقی میزد و میگفت باریچلا باریچلا . همچنین احمد وقتی از آلبرت عرق می خرید و موقع خدا فظی آلبرت میگفت یا علی، احمدم در جُواب میگفت:ایچالا دستد برسد به دومنی زهرا.البته بعدی عرق خوری دیگه به دومنم راضی نیمیشد.خلاصه ما گفتیم این احمدی پلید اگه تو دوبیبت باشدهمین جا میشد پیداش کرد.
خلاصه ماوم گفتیم جهندم پولی آقامونا بدیم بریم تو کلابه بلکی احمدا پیدا کونیم. خلاصه رفتیم تو....

هرچی این ورو نیگا کردم...اون ورا نیگا کردم اثری از احمد پیدا نکردم...پیشی خودم گفتم شاید دافای کلاب از احمد خبر داشته باشن، ولی پیشی هر کدومشون می رفتم می گفتم HI,DO you know ahmed?اونا هی دستتو میگرفتن جواب میدادن 1500درهم!!500درهم!!!300 درهم!!!
ما که نفهمیدیم چشونه ولی به گمونم دافای مهندسی مالی بودن که تو بورسی دوبی کار میکردن!لابد!!
این دی جی کلابم هی آهگای خارجکی میزاشت که اصی ریده بود..حوصه لم سر رفته بود و کم کم داشتم از یافتنی احمد نا امید میشدم که ناگهان مخم گوزید و این جرقه حاصل شد .....نوار کاستس کسوت همتی را از جیبم در اوردم و رفتم پیشی دی جی گفتم :عوی جونی آقاد اینا بزار...دیس ویل راک یو....آقا دی جی سِگ شد و اینا گذاشت. او ن موقع بود که ناگهان از کناری بار یک صدای ععععععععععععععععععععععععععوی ی ی ی ی برخواست و احمد پدیدار شد و امد وسط و مثی سِگ رقصید.

(احمد در کلابی york)
منم که احمدا دیدم سریع رفتم جلو و خودما معرفی کردم. احمد بهم گفت: عوی چیطوری په،دلم برات تنگ شده بود ...
اشک از چشام جاری شد ..
گفتم عوی احمدی این سیگالتا بیگیر کنار دودش رفت تو ....و...مون!! (چش و چار)!!
به احمدی گفتم احمد بیچین بریم بیون با هم بگردیم، احمد گفت عوی خره یه فیلمی خوب تو دوبیت اومده که دافا سوواری سی جی میشن...بیریم با هم اونا بیبینیم. پرودوسِرشم(Producer) مصطفای از تو هالیوودبودس. خلاصه با هم رفتیم این فیلمه:

بعدی فیلم به احمد گفتم عوی سِگ تو پول کوزا میاری؟ این جا کار می کونی؟ احمد دستی به پشت بلندش کشید و گفت: من ایجا کوبابی را انداختم ! و ما رو برد رستورانی خودش و گفت عوی ما با کباب عرقم می دِیم.می خای؟ منم گفتم نه احمد نوچِردم ما همین که خوددا دیدیم سر مست شددِیم و دامنمون از دست برفتس، دیگه اینا بدی بمون تِگِر میزنیم. ما را بیخیال شو. احمدم گفت نرینی.

خلاصه ما که ماموریتی خود رو که یافتنی احمد و خبر دار شدن از سلامتی او بود انجام دادیم و سریع رگشتیم تا این خبری مسرت بخشا به حاج آقا حدادیان برسونیم....
The APPRENTICE of AHMED LORE

احمد از بچگی که خونه مصطفای اینا میرف، از اونجایی که آقای مصطفای تو خونشون ماهواره داشت، یّخته کانالای خارجکی رو دیدس.( این آقای مصطفای از بس کی پا ماهواره بودس ریدس با این تربیتی بچِش)
احمد همیشه دوس می داشتس که برد پیشی دادا ترامپ و تو نییورک استخدام بشد،اما از وقتی این احمدی نژاد اونجا رو خز کرد دیگه احمد منصرف شدس. سقوطی بورسی نییورکم دیگه احمدو به این قطعیت رسون که: کار که که س.
احمد تصمیم گرفتس که شوی خودش رو اجرا کوند و در پایان یک نفر رو به عنوانی کارآموز کبابی حدادیان انتخاب کند.قابلی ذکر است که مصطفای و رض ترکی هم احمد رو در این تصمیم یاری میکنن.
احمد در این برنامه به حای جمله you are fired که دادا ترامپ به بچا میگد،
احمد بجاش میگد
YOU ARE LA KEKE
توجه: دادا محسن،علی از سوئد و سینا و امید از نیویورک
بابا احمدا یه ایمیلی، پیجِ 360 یا اینی از خوددون بزارید تا احمد بتوند برادون پارتی بازی بوکوند.
باریچلا به shs که عکسی داوطلبینا از پیجش دزدیدیم!
خلاصه سردونا درد نیارم احمدی مثی شاقال پرید گلی موتور تا بیبیند کفتره کوجا میرد تو راوم همه را می کرد لا که که! احمدی دنبالی کفتر تاری از مرزی درچه وا سده گذشتا واردی اصفان شد دمی دروازه شیراز که رسید از بسکی مثی سگ شلوغ بود احمدی زد تو پیاده روا چنتا بچه بوژیا لا که که کرد در همین هین موتوری گشتی هزار با سرعتی خوف از بغلی احمدی رد کرد که باعث شد احمدی بشاشد به خودش و طبقی معمولم خاری قبادی بی دلیلم اونجا بود و با رفیقاش به احمدی خندیدن .احمدی خودشا جمع کردا دوباره اوفتاد دنبالی سگه ببخشید کفتره اما دید اون بالا هزار جریب ظاهرا یکی که که خوری کردس آ پلیسا یه ۵۲۵ آی گرفتن احمدی داشت به کفتره می رسید که اون شاغالا پریدن گلی بی ام و آ در در رفتن ۱۱۰وام ۲ تیری هوای در کردا یهدونم زد به سمتی شاغال متاسفانه دو تا تیری هوای ساف خورد به .... و ..... کفتره و احمدی که حسابی ....... شده بود سری خرا کج کردا افتاد دنبالی شاغالی تا الانم هیچ خبری از احمد نیست هر کس احمدا دیدس بیاد اطلاع بده!
البته خبرای تایید نشده ای هست که هاکی از بازداشتی احمد به خاطری مداخله در کاری پلیس هست و گفته میشد احمدی الان کلانتری ۱۶ وری دلی سرهنگ عبدا.......دارد اب خنک میل می کند.
این مبحث ۲ قسمت دارد:
الف: شناخت احمد از پشت
احمد در پشت همیشه در ادامه پشت بلندی خو داراری یک دنباله مارمولکی می باشد...این همون دنباله هس که خارجکیا مگن: دنباله فیبوناتچی.. اولین بار لاتی فیبونات از توابع سده این نوع مو رو اختراع کردس

ب: شناخت احمد از جلو که شاملی موارد بسیاریست
۱- معمولا احمدا در موی خود یک خط فِر دارن ...حتی ممکنه جلوی موشون باشه !!!!!!!

۲- گاهی احمد، مصطفای میشود و به جای این که ادا بچه تهرونیه رو در بیاره میرینه...

۳- همان احمد وقتی که عَینُک میزنهه و به دختر بازی رو می آره!

۴- وقتی که احمد می خاد موهای فرفریش رو لخت و سیخ سیخ کنه و به یک مصطفای تبدیل میشه!

۵- گاهی احمد چچل میشود و به خوانندگی روی می آورد

۶- گاهی احمد چچل پشیمان شده و حسرت موی رفته رو می خورد

بیاین هه
اینم لینک خبر در یاهو:احمدی در گوانتانامو

آیا احمد مغزی متفکری ۱۱سپتامبر بودس؟آیا این عکس احمد است؟آیا شخص دستگیر شده احمد است یا عکسی احمد را به او نسبت داده اند؟آیا او کوباب دوست دارد؟؟آیا در گوآنتامو در باره احمد که که خوری کردس؟
به گزارش خبرگزار ما(امین زارعی)،طی تحقیقات به عمل آمده احمد چندی پیش در جاده نجف آباد دیده شدس که سُواری سیجی داشته میرفتس...به دیده ی شاهدان احمد مرفه شدس و برا سی جیش مبل خریدس..پس یعنی این احمدِ در گواتانمو کیست؟؟نکوند احمد از کارای تروریستی مرفه شدس؟؟
عکسی احمدی مرفه عکاس:امینی زارعی
غلومی پروفسور بعد از تحقیقتاتی DNA احمد و عکس های گرفته شده ،به این نظریه پرداختس که نکوند احمد بدَل دارِد؟این موضوع اکنون بحثی داغ محافلی علمی درچه از جمله: کله پزی سحر،چایخونه999و کبابی حدادیان شدس.به هر حال سایتی یاهو این که که خوری را کردس و احمد هنوز موضوع گیریه رسمیشا اعلام نکردس بیاین هه
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|